كتاب : صواعق البرهان ، در رد باب    صفحه :


رساله صواعق البرهان
در رد دلائل العرفان ميرزا ابوالفضل گلپايگاني
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج زين‌العابدين خان كرماني اعلي الله مقامه

 اللهم اني اسألك بحق وليك صاحب الزمان صلواتك عليه و علي آبائه الطاهرين و شيعته المخلصين ان تجعلني ممن تنتصر به لدينك و لاتستبدل بي غيري و اعني علي نصرة اوليائك خالصا لوجهك الكريم .
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله و سلام علي عباده الذين اصطفي .
و بعد چنين گويد بنده مسكين ابن محمدكريم زين‌العابدين كه چون در اين اوان محنت اقتران كه از هجرت حضرت خاتم پيغمبران عليه و آله صلوات الله الملك المنان يك‌هزار و سيصد و بيست سال ميگذرد و اوصياء آن حضرت مادام كه در ميان خلق تشريف داشتند بواسطه جور و طغيان دشمنان و غلبه شيطان بر بني نوع انسان و اغواي ايشان مظلوم و مقهور بودند و حق ايشان در دست ديگران بغصب رفته بود و بسبب حكمتها كه موقع بيان آنها نيست در صدد دفع اعادي برنيامده صبر بر اذيتهاي آنها نمودند حتي راضي بقتل خود شدند و از خود دفع نكردند و اعادي هم از خداوند شرم نكرده و از پيغمبر خدا آزرم ننموده نسبت باهل بيت او كردند آنچه كردند تا آنكه
 نوبت خلافت و وصايت بامام ثاني‌عشر حضرت صاحب الامر و العصر و الزمان صلوات الله عليه و علي آبائه الطاهرين رسيد آن بزرگوار نيز نظر بهمان حكمتها كه منظور نظر آباء طاهرينش بود مصلحت را در صبر ديد و با وجود آن ملاحظه فرمود كه اگر مثل آباء طاهرين عليهم صلوات المصلين در ميان خلق راه برود و دست روي دست بگذارد اعادي نميگذارند كه جاني بسلامت بيرون ببرد و اگر دست بيرون بياورد و از خود دفع كند آن حكمتها كه منظور نظر بوده است تمام نميشود اين بود كه صلاح را در غيبت ديد كه هم صبر فرموده باشد و هم وجود مباركش سالم بماند و زمين خالي از وجود وصي پيغمبر صلي الله عليه و آله نماند اين بود كه در سنه دويست و شصت از هجرت تقريبا غيبت را اختيار فرمود و تا چندي خواص و امناء گاه‌گاه بزيارتش مشرف ميشدند و بعد همان قدر هم بابش مسدود شد مگر هر چه بحيث لايعرف خدمتش برسند باري و از آن زمان تا كنون هزار و شصت سال ميگذرد اما اعادي كه حالشان معلوم است و شيطان هم از اغواي آنها فراغت حاصل كرده باضلال اين مساكين دوستان پرداخته است و هر روز بدعتي تازه در ميان ايشان در اين باب ميگذارد بفرمايش حضرت صادق (ع‌) و بقسمي ايشان را گمراه ميكند از جمله آنها دعوي است كه مدتي قبل ميرزا علي‌محمد پسر ميرزا رضاي بزاز شيرازي نمود كه اول ادعاي بابيت و نيابت خاصه از امام عليه السلام كرد و بعد ملاحظه نمود كه مردم بسكه زمان غيبت طول كشيده است و ظلم و جور عالم را فراگرفته طالب اين هستند كه گرد كسي جمع شوند بلكه اسباب آسايشي براي آنها حاصل شود و در بند دين و ايمان هم نيستند كه از بعضي ادعاها وحشتي داشته باشند و هر چه بگويد بالطوع و الرغبة قبول ميكنند اين بود كه بعد از ادعاي بابيت دعوي امامت نمود باز ملاحظه كرد كه مردم تمكين و تسليمشان از اين هم بيشتر است دعوي نبوت كرد
 و بخيال خود شرع جديد و كتاب جديد آورد و بنا گذارد مردم را دعوت كردن و امر بجهاد نمودن تا آنكه خداوند دين پيغمبر (ص‌) را نصرت فرمود و او را مخذول و منكوب نمود تا بحدي كه از كرده خود پشيمان شد اما معذلك شقاوت باطنيه او نگذاشت كه يكسره دست از اضلال خلق بردارد با وجود ندامتي كه داشت بفرمايش حضرت امير عليه السلام بينا هو يستقيلها في حيوته اذ عقدها لآخر بعد وفاته ميرزا حسينعلي را بقول بعضي از ايشان بجاي خود گذارد و خود پا بدرك اسفل نهاد خلاصه و معلوم است كه كسي كه بخواهد برابري با صاحب الامر صلوات الله عليه و با جد بزرگوار او نمايد چگونه خداوند سلب جميع كمالات را از او مينمايد تا بر عارف و عامي بطلان امر او را ظاهر كند اين بود كه بعد از آنكه بناي اين دعوي را گذارد اگر احيانا سابق بر آن اندك علمي هم تحصيل كرده بود خداوند از او گرفت و بنا گذارد مزخرفات بهم بافتن و اسم آنها را كتاب و سنت گذاشتن و عوام كالانعام هم از او قبول كردند از آن طرف چون خداوند هميشه از براي آل‌محمد عليهم السلام عدول و اعواني مهيا فرموده است كه نفي كنند از دين ايشان تحريف غالين و انتحال مبطلين و تأويل جاهلين را اين بود كه مولاي بزرگوار من اعلي الله مقامه و رفع في الدارين اعلامه و بعد از آن بزرگوار فرزند دلبند ارجمند ايشان ادام الله ايام افاضاته و روحي فداه برخواستند و كمر همت بر ميان بستند و بانواع ادله و براهين كه از ائمه طاهرين عليهم صلوات المصلين در دست ايشان بود رد او را كردند و قبايح اعمال و افعال و جهل آن جاهل را بر مردم ظاهر كردند و الحق كه اگر خلق انصاف بدهند علانيه ميبينند كه حقي بزرگ بر اسلام و مسلمين دارند زيرا كه غير از ايشان احدي اين خدمت را بانجام نرسانيد و اين سعي و كوشش را ننمود جزاهما الله عن جميع الاسلام و المسلمين خير جزاء المحسنين الحاصل چون شيطان ملاحظه كرد كه فضايح