كتاب : هداية المسترشد ، در جواب كتاب هديةالنملة كه ايراداتي بر شيخيه داشته است    صفحه :


هداية المسترشد
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج محمد خان كرماني اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و مولانا محمد و آله الطيبين الطاهرين و سلام علي المرسلين و الانبياء المكرمين و شيعتهم الانجبين و لعنة الله علي اعدائهم و غاصبي حقوقهم و ناصبي شيعتهم و منكري فضائلهم من الجن و الانس من الاولين و الآخرين الي يوم الدين .
اما بعد مدت زماني قبل از اين يكي از دوستان مؤمنين اجزائي فرستادند نزد اين خادم ملت و دين مشحون ببعضي مزخرفات كه بهم بافته و اسم آنها را هدية النمله گذاشته و نوشته بودند كه اينها را شخصي نوشته در رد بعضي مسائل كه نسبت بسلسله عليه شيخيه داده است و از من خواسته بودند كه جواب آنها را بنويسم من قدري در آن اوراق نظر نمودم ديدم كتابي است مرتب بر مقاصدي و فصولي در ذيل هر مقصدي مسأله از اصول يا آنچه متعلق بآنهاست از امور اعتقاديه نگاشته بهر قسم دلش خواسته و بعضي مسائل را پسنديده و نسبت بتمام اماميه داده است و بعضي را كج كرده بهر قسم دلش خواسته و نسبت بشيخيه داده است و
 در اين ضمن چه بسيار دروغها گفته و چه افتراها بسته است و از اينها گذشته كه اسماء مشايخ عظام و علماء كرام كه علم و تقواي ايشان مشهور آفاق شده است بطوري بسيار سست برده و اهانتها نموده بلكه گاهي سب نموده گاهي تكفير كرده بسيار عجب كردم كه كسيكه دعوي تشيع ميكند چنين نسبتها بعلماء شيعه نميدهد و از اين هم چشم بپوشيم دروغ نميگويد و افترا نمي‌بندد گفتم بسا از علماء اهل سنت يا بعضي خارجين از ملت باشد كه باسم علماء شيعه مشهورش كرده‌اند تا در آخر آن نظر كردم ديدم رقم بنام نامي جناب ملا رضا پسر مرحوم مبرور ميرزا علي‌نقي همداني است بسيار حيرت كردم بلكه اسف بردم كه مردي كه پدر و مادري دارد و منسوب است بقبيله چگونه اينطور كتاب مينويسد اگر چه ايشان از صوفي‌زادگانند و بواسطه تصوف محال است با كسيكه در جاده شريعت مستقيم است دوست شوند خاصة با عالم كامل و فاضل باذل شيخ المشايخ و الحكيم الباذخ السيد القمقام و البحر الطمطام و الحبر العلام الشيخ احمد بن زين‌الدين الاحسائي اعلي الله مقامه و رفع في الخلد اعلامه زيرا كه آن بزرگوار بطلان مذهب تصوف را بر كافه انام ظاهر فرمود بطوريكه همه كس دانستند و فهميدند و خورده خورده هدايت يافتند و باين سبب غالب اشخاصي كه بر آن مذهب باقي هستند با مرحوم شيخ اعلي الله مقامه و اتباع ايشان عداوت كردند با اينكه مقتضاي مذهب اغلب ايشان بلكه همه ايشان صلح كل است ولي اين قاعده را نسبت بساير فرق جاري كرده‌اند اما نسبت بما
 عداوتشان زايد شده اما مع‌ذلك آن كسيكه استخوان نجابتي دارد نميتواند اسم مردم را بد ذكر كند خاصة علماء اخيار و حكماء ابرار بلكه نسبت بآن كسان كه از مذهب هم خارج باشند لفظ ركيك اداء نميكند اگر چه آنها را تكفير هم بنمايد چنانكه شيمه ائمه اطهار عليهم السلام بود كه هرگز لفظ ركيك نميفرمودند با اينكه جمعي را تكفير و تفسيق و لعن هم مينمودند خلاصه با اينكه آخر كتاب باسم ايشان بود باز باور ننمودم و از جواب نوشتن هم معذرت خواستم بمقتضاي فرمايش امام عليه السلام كه فرمود الباطل يموت بترك ذكره و قول خداوند متعال كه فرموده و اذا مروا باللغو مروا كراما تا اينكه باز همين نسخه را يكي از دوستان از بندر ابوشهر فرستاد و نسبت بايشان داده بود و مذكور نموده بود كه نسخه اين را در عربستان و اغلب بلاد ايران شايع نموده‌اند و بعضي ديگر هم شهادت دادند كه مصنف خود او است و التماس زياد نمودند كه اين ناچيز نابود جوابي بنويسم تا حق از باطل ممتاز شود و بنده ملاحظه نمودم كه اگر جواب ننويسم بسا جمعي باور كنند كه آنچه او نسبت بمشايخ ما داده است راست است لابد شدم از اينكه جوابي بطور اختصار بنويسم ليعلم كل اناس مشربهم ولي كتاب او بر چند قسم است بعضي از آن فحش است و شتم زيرا كه معني شتم شرعا و لغة اين است كه بر كسي عيب گيرند و نقصي بر آن شمارند و اغلب هم بناي او در اين كتاب بر اين بوده و شتم را در نزد ما مطلقا جوابي نيست چرا كه در اخبار بسيار نهي از آن شده حضرت صادق عليه السلام فرمود