كتاب : مصباح السالكين ، در علم اخلاق و طريقت    صفحه :


مصباح السالكين
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج محمد خان كرماني اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي سيدنا و مولانا محمد و آله الطيبين الطاهرين و رهطه المخلصين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
و بعد چنين گويد بنده اثيم محمد بن محمدكريم كه چون راه سلوك بسوي خداوند را راهي پرخطر يافتم و مشاهده نمودم سالكانرا كه اكثر راه را از چاه تميز نداده‌اند و بسا بعزم سير در راه در چاه بيفتند يا آنكه در راه قطاع طريق ايشان را برهنه كرده و مال و جان ايشان را بغارت ميبرند چنانكه شيطان لعين گفت و خداوند از او حكايت ميفرمايد از براي تنبيه سالكين و بيدار كردن طالبين كه لاقعدن لهم صراطك المستقيم يعني بر سر راه راست مي‌نشينم و سالكان را گمراه ميكنم و خداوند از كرم و رأفت خود راه را از چاه تميز داده است و امر خود را آشكارا فرموده است و حق را در هر زمان مثل چراغ درخشان قرار داده است تا آن عباد مخلصين كه شيطان قادر بر اغواي ايشان نيست و دلهاي ايشان منور است بنور امام عليه السلام گمراه نشوند و ساير خلق كه حشو عالمند و محض انس مؤمنين و تعمير ملك ايشان خلقت شده‌اند هر چه ميشوند بشوند بهر حال چون امر را سخت يافتم دوست داشتم كه مجملي از آداب سلوك بسوي خداوند و صفات انسانيت بزبان فارسي و عوامانه از اخبار و آثار آل‌محمد صلوات
 الله عليهم جمع كنم تا هر كس از كساني كه طالب سلوكند و از عربي محرومند يا آنكه قادر بر جمع كردن نيستند و در كتب مفصله نميتوانند نظر كنند محروم نمانند و قطع عذر ايشان بشود و از براي احقاق حق و ابطال باطل مقدمه ذكر ميكنم و پس از بيان مقدمه سه مطلب ذكر ميكنم و پس از آن خاتمه : مقدمه در ذكر پاره مسائل كليه كه از براي انسان يقين شود كه مادام كه انسان در اين راه سير نكند بمطلب نخواهد رسيد ، مطلب اول در شريعت بقدريكه لازم و متحتم است عمل كردن و مراقبت آن از كليات ، مطلب دويم در طريقت و آداب سلوك نفساني ، مطلب سيم در حقيقت بطور اشاره و ايماء بقدريكه لازم است از براي سالك عمل نمودن بآن ، و خاتمه در فذلكه از ذكر نتايج و عمل و ذكر حالت بعض سالكين و وصولشان بمطلب تا مايه اميدواري سالكان باشد و نام نهادم اين كتاب مبارك را به مصباح السالكين و لا قوة الا بالله العلي العظيم .
مقدمه - در ذكر مسائلي كليه كه ذكر آنها لازم است و در اين مقدمه چند فصل است :
فصل - بدانكه خداوند عالم جل شأنه ذاتي است يگانه و بي‌همتا و براي او شريك و نظيري نيست و حق معرفت و كمال توحيد او در اين است كه براي او شبيه نگيري زيرا كه هر چه هست خلق او است و خلق شبيه خالق نميشود و قرين خالق نميگردد ابدا و اگر بخواهي درك احديت را بكني و نخواهي كرد بي چشم و گوش نظر كن و بشنو و از خود بيخود شو و بچشم ذات كه آيت است نظر كن چنانكه امام فرموده است اعرفوا الله بالله و الرسول بالرسالة و اولي الامر بالامر بالمعروف و النهي عن المنكر جاهلان چون
 نظر كردند بچشمهاي خود و گوش دادند بگوشهاي سر خود و فكر كردند با فكرهاي خود و خيالهاي خود نشناختند خدا را آنوقت منكر شدند خدا را و لكن اصحاب امام چون مشعرهاي آنها عاجز شد از درك خداوند اثبات كردند خدا را پس هر چه مشعر تو عاجز از آن ماند ظاهرتر است تا آنچه تو درك ميكني و آنچه تو ميبيني پنهان‌تر است از آنچه درك كرده نميشود بفهم اين نكته را و مطلع شو بر اين معمي پس خداي تو خدائيست يگانه بي‌همتا پيش از خلق و بعد از خلق و با خلق ، از آفريدن خلق براي او انسي پيدا نشد و پيش از خلقت وحشتي نداشت و علم او زيادتر نشد از آفريدن و پيش از خلق جاهل بايشان نبود خلق كرد آنچه خلق كرد بي حركت و فكر كردن و تدبر نمودن بلكه چون آفريد دانستيم كه آفريده است بفهم اين نكته‌ها را كه همه رمزها است كه ائمه تو بيان فرموده‌اند و اول چيزي كه خلق فرمود مشيت بود يعني فعل و وجه نام گذاردن مشيت بمشيت نه از اين جهت است كه از او فعلي صادر شده است مثل فعل خلق بلكه چون در خلق يافتيم كه جميع صفات ايشان بواسطه اقبال ايشان است ببدن و ظاهر و التفات ايشان سبب حركت دادن و حركتها از بدن ظاهر ميشود بآن ميل مطلق و توجه مطلق و آن توجه را فعل مينامند چونكه خبر از حركت كردن انسان ميدهد باين معني كه ظاهر شد از جائي كه حركت از آنجا آشكار ميشود از اينجهة نور اول يعني توجه مطلق ذات انساني كه مطلق افعال و آثار او است و از او آشكار ميشود جميع چيزها اسمش مشيت شده است و چون خواستند از نور اول و كمال اول خداوند عالم جل شأنه تعبير بياورند بمشيت تعبير آوردند يعني همه مشاءات از او است بفهم چه گفتم و مشيت را بشناس پس مشيت خداوند عالم آن