كتاب : علل اربعه و اصول دين    صفحه :


رساله علل اربعه و اصول دين
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني مولاي شهيد
مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و علي شيعتهم الانجبين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
و بعد چنين گويد مسكين مستكين عبدالرضا بن ابي‌القاسم بن زين‌العابدين كه چندي پيش كتابي بدستم رسيد از جناب عالم فاضل آقاي علي‌حسنين شيفته ايده الله تعالي كه از علماي پاكستان و ساكن آن سامانند و در آن رد بر جماعتي از مقصرين و منكرين فضائل ائمه اطهار عليهم السلام نموده بودند و بمناسبت اينكه آن جماعت در نوشتجاتشان بعض فضائل را غلو شمرده و قائلين بآنها را شيخي يعني تابعين عالم رباني و حكيم صمداني مرحوم مبرور شيخ احمد احسائي اعلي الله مقامه شمرده بودند نصرت آن بزرگوار را نموده بودند و مذكور
 نموده بودند كه آنها همه از عقايد حقه شيعه اثناعشريه است و فقط در مسئله علل اربعه بودن ائمه اطهار عليهم السلام براي عالم يعني علت غائي و علت فاعلي و علت مادي و علت صوري كه از عقايد شيخيه است ترديد نموده بودند و پس از ملاحظه آن كتاب در نظر داشتم كه سطوري در توضيح اين مطلب و مراد از آن بنويسم كه انشاء الله بنظر ايشان و هر كس كه طالب فهم مراد است برسد و در اين اثنا نامه‌اي از خود ايشان رسيد كه متضمن سؤال از اين مطلب و دو مطلب ديگر بود و تقاضا فرموده بودند جوابي بر آن مسائل بنويسم اين است كه بحول الله و قوته شروع بعرض جواب مينمايم و در ابتدا عين سؤال ايشان را مينويسم و بعد بعرض جواب ميپردازم .
فرموده‌اند : البته علل اربعه كائنات بودن محمد و آل‌محمد عليهم السلام نزد من مسئله‌اي است ناقابل قبول و نيز براي خود شيخي نام اختيار كردن بجاي شيعه اثناعشري وجهي ندارد ، و از اين قبيل است ايجاد كردن اصطلاحات جديده دينيه بجاي اصطلاحات قديمه متعارفه شيعه مثلا بجاي پنج اصول دين ( توحيد عدل نبوت امامت و قيامت ) چهار اركان دين گفتن و در ركن رابع تولا و تبرا را شمردن حال آنكه تعلق اين دو چيز
 از حصه عمليات مؤمن است نه كه از اعتقادات و ايمانيات ، اميد كه جناب آقا برين مسائل در نامه جوابي گفتگو خواهند كرد .
عرض ميكنم كه اصل اين مسئله يعني مسئله علل اربعه از مسائل مشكله حكمت است و فهم حقيقت آن از اندازه عقول عامه ناس بالاتر است و بيان آن بر وجه حقيقت و كمال شأن حكماي كاملين است نه شأن جاهلي مثل اين بيمقدار كه خود بدون شكسته‌نفسي اعتراف بجهل خود دارم و ميدانم كه نميدانم جز اينكه از باب لايترك الميسور بالمعسور آنچه از ظواهر فرمايشات مشايخ عظام اعلي الله مقامهم بقدر فهم ناقص خود فهميده‌ام در ميان ميگذارم و بسا كه جناب سائل يا ساير خوانندگان مسئله را بهتر از خود اين ناچيز بفهمند و فرمايش حضرت پيغمبر است صلي الله عليه و آله كم من حامل فقه غير فقيه و كم من حامل فقه الي من هو افقه منه يعني چه بسيار حامل فقهي كه خود فقيه نيست و چه بسيار حامل فقهي كه بفقيه‌تر از خود آنرا برساند ، حال شروع ميكنم بجواب سؤالات و هر يك را در ضمن مطلبي ذكر ميكنم .