كتاب : جواب مرحوم سليمان خان افشار    صفحه :


رساله در جواب مرحوم سليمان خان افشار
از تصنيفات سيد اجل اوحد امجد
مرحوم حاج سيد كاظم بن سيد قاسم رشتي اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و الصلوة علي خير خلقه و مظهر لطفه محمد و آله الطاهرين .
و بعد چنين گويد بنده خاكسار و حقير بي‌اعتبار و ذره بي‌مقدار كاظم بن قاسم الحسيني الرشتي كه راقي مراقي كمال و عارج مدارج اقبال مميز غث از ثمين و طالب مراتب حق اليقين المؤيد بلطف الله الملك المنان جناب سليمان خان سلمه الله و ابقاه و اخذه بهواه الي رضاه و جعل خير يوميه غداه و خير داريه عقباه مسائلي چند از اين حقير بي استطاعت و فقير بي‌بضاعت خاصه در مراتب و مقامات معرفت سؤال نمود كه عقول كملين از جواب آن چنانچه مقصود ايشان ذيشان است قاصر و افهام عارفين از حلش بر وفق اراده ايشان حاسر و من هر چند مرد اين ميدان و از سبّاق اين برهان نبودم چون ظن خير باين بي‌قابليت داشته بمضمون احسن الظن و لو بحجر فان الله يلقي الخير به اليه اميدوارم كه از عالم غيب به الهام جواب صواب موفق گشته بعرض رسانم و سؤال ايشان را متن و جواب را مانند شرح قرار داده تا هر جوابي بسؤال خود مطابق و موافق گشته از خلط موجب تشويش خاطر مصون و مبرا باشد .
قال سلمه الله : غرض از عرض به محدد جهات معارف الهيه و محيط كرات عوارف ربانيه اينكه اخبار صحاح چند صريح است كه تمام قرآن در شان ما اهل بيت است و در برخ ديگر در مدح ما و در پاره در فضل ما و در بعضي
 فرمودند ثلثة اثلاث ثلث فينا و در بعضي اربعة ارباع فرمودند الي غير ذلك من الاخبار المختلفة و هيچيك بظاهره موافق با ظاهر كتاب نه ، حتي اهل ظاهر حمل باينكه اين اخبار از متشابهات است نمودند فلاتوجب علما و لا عملا باعتبار اشتمال قرآن مجيد بر قصص و حكايات و وقايع كائنه و ماضيه سالفه و آتيه مستقبله و مواعظ و نصايح و آيات مخوفه منذره و مبشره و حلال و حرام و حدود و احكام و فرايض و مواريث و ديات و قصاص الي غير ذلك كه هيچيك بالعيان بظاهره دلالت بر مدحي و فضلي ندارد الا معدود قليلي كالمباهله و التطهير و الولاية بلكه آيه تطهير را نيز پاره از مفسرين عامه و خاصه در شأن عامه زنان پيغمبر صلي الله عليه و آله دانسته و طهارت را معني ديگر و رجس را بياني نموده‌اند كه از مدح بودن انداخته‌اند و كذلك اخبار اثلاث و ارباع را چون بظاهرها وفق عددي ندارد متوقع و مترجي از بحر خضم آنكه از رشحات فيوضات عطاش زلال افاضات را ريّان فرمايند بذكر ضابطه كليه و قاعده شامله كه رافع شكوك و شبهات و مصرح در اينكه كتاب مبين كما هو الحق ليس الا مدحهم و فضلهم عليهم السلام بوده باشد .
الجواب مقتضاي اخبار مستفيضه متوارده بلكه متواترة بالمعني اين است كه حق سبحانه و تعالي خلق فرموده جميع مبادي عاليه و جميع خيرات و ذوات طيبه و حقايق الهيه و صفات كامله را كلا از شعاع نور آل‌محمد سلام الله عليه و عليهم و جميع شرور و خبائث از عكوس اظلال ايشان
 خلق فرموده پس هر حقي در هر عالمي منسوب است بايشان و مخلوقست از فاضل طينت ايشان و هر باطلي و شري در هر عالمي منسوب است باعدا و مخالفين ايشان چنانچه حكم تضاد و نور و ظلمت باعتبار مقابله مقتضي آن است و تصريح باين كلام در زيارت جامعه به ان ذكر الخير كنتم اوله و اصله و فرعه و مبدئه و منتهاه و في الدعاء موقنا بان الحق لهم و معهم و فيهم پس چون خير و حق منحصر در ايشان سلام الله عليهم باشد پس شر و باطل منحصر در اعداء و اضداد ايشان خواهد بود پس آنچه در عالم است از دو چيز خالي نيست يا خير است يا شر پس خير دليل كمال و جمال و عزت و استقلال بالنسبة بساير موجودات است براي ايشان و شر دليل ذلت و خواري و خبث و خاكساري اعدا و مخالفين ايشان است پس جميع ذرات وجوديه ثنا و اظهار فضل ايشان ميكنند و لعن بر اعدا و مخالفين و مبغضين ايشان مينمايند و قرآن در اوست احوال جميع عوالم وجوديه از غيبيه و شهوديه و جميع عوالم خالي از اين دو كتاب كتاب ابرار در عليين و كتاب فجار در سجين نيست آنچه در كتاب ابرار است از اشعه انوار ايشان است عليهم السلام و آنچه در كتاب فجار است از اظله و عكوسات آثار كه ظلمات متراكمه از ذوات و صفات اعدا و اشرار است كتاب اول اثبات انحاء فضايل ايشان و كتاب دويم تنزه ايشان از مساوي افعال و اخلاق و ظهور و شروق نور ايشان در مطالع اشراق پس آنچه در قرآن است از اين دو چيز خالي نيست و هر دو راجع بسوي يك