كتاب : ارض تسعين ، در احكام نماز و روزه در قطب و نواحي آن    صفحه :


رساله ارض تسعين
در بيان احكام نماز و روزه در نواحي قطبين
از تصنيفات عالم رباني و فقيه صمداني
مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي كرماني اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطاهرين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
اما بعد چنين گويد بنده كمترين ابوالقاسم بن زين‌العابدين اعلي الله مقامه كه در چند شب قبل از اين كه در منزل يكي از محترمين در مجلس روضه براي استماع ذكر مصائب حضرت خامس آل عبا سيدالشهداء روحي و ارواح العالمين فداه حاضر شده بوديم يكي از اجله اخوان عظيم الشان و اعزه اهل علم و فضل و بيان كه حق ايشان عظيم و امتثال امرشان بر مخلص صميم واجب بود ورقهٔ مرحمت فرمودند كه در طهران چاپ زده بودند و براي آن جناب هم فرستاده بودند و امر فرمودند باين حقير كه مطالعه نمايم و اگر در اين باب چيزي بدانم بعرض برسانم يا كلماتي برنگارم و در آن مجلس كه مجال مطالعه دست نداد تا بمنزل برگشتم و پس از ملاحظه و مراجعه چنين يافتم كه ايراد و اعتراضي است كه يكي
 از معاندين اسلام يا مبدعين تازه خواسته است بر دين اسلام وارد بياورد و جوانان بي‌خبر از دين و ايمان را بيش از پيش متزلزل نمايد و بشبهه بيندازد و امثال اين اعتراضات در اين اوقات چيز تازهٔ نيست و فراوان است و از اسباب خذلاني است كه خداوند بر دست شيطان در اين آخر الزمان براي بندگان در اثر نافرماني كه ميكنند فراهم فرموده و اينها نتيجه كفران نعمت خود ما مسلمانان است كه باينطور در دام شيطان افتاده‌ايم و از مبادي خير مطرود شده‌ايم و خداوند ميفرمايد بكفرهم لعنّاهم و جواب از اينگونه اعتراضات هم كه بر احكام جزئيه اسلام بخيال خود وارد ميآورند و مقصودشان انكار اصول و مباني كليه است مفيد فايده معتدّ بهي نيست و درد آنها را دوا نميكند زيرا مقصود آنها ظاهر است و مرادشان برانداختن اساس اسلام است نه فهميدن مسائل جزئيه براي عمل كردن چنانچه از عبارات همين سؤال كه ذيلا نقل خواهيم كرد و هم از حالت عمومي جامعه اعم از مسلمين يا ملل ديگر ظاهر است كه در اين ايام در صدد اصلاح مسائل دين يا پي بردن بحقيقت آن نيستند مگر معدود بسيار كمي كه از گوگرد احمر كمتر هستند و جواب از مسائل جزئيه بآن اشخاص كه منظورشان دانستن همان مسأله نيست بلكه مقصودشان هدم اساس اسلام است چندان مفيد فايده نيست و آن مسأله را كه جواب دادي مسأله ديگر طرح ميكند و اصولا جواب از مسأله جزئي در مورد
 تشكيك يا انكار امور كلي قانع‌كننده نيست و با اين قبيل اشخاص اگر واقعا طالب فهميدن شده باشند استدلالات كلي بايد نمود خاصة كه در جزئيات مسائل عقل دخالتي ندارد و در مباني و اصول كليه اسلام بايد استدلال بعقل نمود و مسائل جزئيه را حقاً بكسي بايد جواب داد كه ميخواهد عمل بكند نه بآن كسي كه از پي بهانه است و بعقيده كمترين در اين ايام مطلقا مورد فرمايش جهان‌مطاع پيغمبر صلي الله عليه و آله هم كه فرموده است همينكه بدعتها ظاهر شود بر عالم است كه اظهار علم خود را بنمايد نيست زيرا مورد اين فرمايش آن وقت است كه اقلا عامل بسنتي در ميانه باشد و بخواهد كه بدعت را از سنت تشخيص بدهد و از بدعت احتراز نمايد و اگر گوينده و دانائي هم در ميانه بود و اظهار كرد از او بشنوند و بپذيرند و آنچه اين اوقات از حال ابناء زمان پيداست اين است كه در اين زمينه نيستند و جز باصلاح امور مادي نميپردازند و عالم ديگري را خيال نميكنند و حتي آنها كه دم از دين ميزنند ديني را طالبند كه احكام آن متكفل آسايش دنيوي آن هم موافق شهوت خودشان باشد و اگر اندك زحمتي در بعضي از احكام آن احساس كردند قبول نميكنند و بر حاملين آن رد مينمايند و نسبت دروغ ميدهند و اين حال آنها است كه اظهار دين ميكنند و الا اغلبشان منكر جميع مباني هستند بلكه بطور كلي طوق عبوديت را براي خدا هم از گردن برداشته‌اند و خدائي را ميخواهند