كتاب : ترجمه تتميم رساله ايضاح الاشتباه     صفحه :


ترجمه تتميم رساله ايضاح الاشتباه
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج زين‌العابدين خان كرماني اعلي الله مقامه
ترجمه مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي (اع)

 بسم الله الرحمن الرحيم
پس از عرض اين عريضه ( يعني رساله مباركه ايضاح الاشتباه )
بعضي از بزرگان و محترمين ادام الله عزهم و اطال بقائهم امر فرمودند كه بعضي از ايراداتي كه مردم نسبت باين سلسله عليه داده‌اند كه مخالف ضرورت اسلام است بطور اختصار بيان نمايم زيرا كه مشايخ ما اعلي الله مقامهم مخصوصا والد ماجد و برادر بزرگوارم اعلي الله مقامهم كتب و رسائل متعدده در رفع اين شبهات نوشته‌اند و حق مسأله را در هر بابي استيفا نموده‌اند كه مزيدي بر آن متصور نيست الا اينكه مردم بكتب مفصله كمتر مراجعه ميكنند پس بمن امر فرمودند كه بآنچه نوشتم اضافه نمايم كلمات مختصري در مهمات مسائلي كه محل ايراد شده است شايد بعضي از موردين ببينند و در حق ما انصاف دهند و الله ولي التوفيق .
و اولا خداوندي را كه خدائي جز او نيست و ملئكه و اولي العلم را شاهد ميگيرم كه آنچه در اين مقام مي‌نويسم همان است كه در قلب من است و دين ميورزم بآن خدا را ، ثانيا عرض ميكنم مذهب ما و دين ما اسلام است كه دين خداست و محمد بن عبدالله (ص) را كه بهترين خلق است براي اظهار آن فرستاده پس حق آن است كه
 او آورده و تصديق فرموده و باطل آن است كه او منكر شده و تكذيب فرموده است از امر توحيد گرفته تا ارش خدش حق همان است كه او اظهار فرموده يا پنهان داشته خواه بما رسيده باشد يا نرسيده باشد الا اينكه آنچه بما رسيده است عينا معتقد بآن هستيم و آنچه نرسيده است اجمالا اعتقاد بآن داريم و آنچه را كه ضرورت مسلمين بر آن قائم شده است يعني اهل حل و عقد ايشان خاصة از فرقه محقه اثني‌عشريه كه خلافي در آن نباشد و اتفاق نموده باشند بر اينكه آن از دين پيغمبر است (ص) آن حق است و شكي در آن نيست و ما معتقد و متدين بآن هستيم و خلاف آن را منكريم و اگر متشابهاتي در كلمات ما وجود داشته باشد بر شخص منصف و متدين لازم است كه آن را بمحكمات كلام ما كه تصريح بآن ميكنيم برگرداند و اگر بنا بر حكم بمتشابهات باشد لازم ميآيد كه متشابهات كتاب و سنت را هم بگيرند و بمقتضاي آنها حكم كنند و اين باطل است اجماعاً بل ضرورةً و در صدد تفصيل اين موضوع بيش از اين نيستيم .
پس از جمله ايرادات مهمه بر ما قول ما است در ولايت اولياء آل‌محمد عليهم السلام و برائت از اعداء ايشان كه اين ركن رابع است از اركان ايمان كه آل‌محمد (ع) نص بر آن فرموده‌اند . شاهد بر اين مطلب نصوص متكثره و اخباري است كه از شماره بيرون است و اندكي از بسيار را در اين مقام ذكر ميكنم و ناظر خبير
 بهمان اكتفا ميكند :
از آن جمله است حديث شريف مروي در تفسير حضرت امام حسن عسكري (ع) در تفسير قول خداوند و ان كنتم في ريب مما نزلنا علي عبدنا الآية ، تا آنكه بعضي از معجزات را مي‌شمرد تا اينكه ميفرمايد : و اما خواندن پيغمبر (ص) شجره را اين است كه مردي از ثقيف كه اطب مردم بود و حارث ابن كلده ثقفي نام داشت آمد خدمت پيغمبر صلي الله عليه و آله و عرض كرد يا محمد آمده‌ام كه جنون تو را مداوا كنم تا اينكه از پيغمبر (ص) خواست كه درخت را بطلبد و آن حضرت با دست خود اشاره بدرخت فرمود كه بيا پس درخت از جا كنده شد با تمام ريشه‌ها و عروق آن و حركت كرد و آمد طوري كه زمين را مي‌شكافت و كأنه نهر عظيمي را تشكيل ميداد تا نزديك پيغمبر (ص) رسيد پس ايستاد و با صوتي فصيح فرياد كرد اينك منم يا رسول الله چه امر ميفرمائي پس فرمود رسول خدا صلي الله عليه و آله خواندم تو را براي اينكه شهادت بدهي به نبوت من بعد از آني كه شهادت بدهي براي خداوند بتوحيد پس از آن شهادت بدهي براي علي اين علي بامامت و اينكه او تكيه‌گاه من است و پشت من و بازوي من و فخر من و اگر او نبود خداوند چيزي از آنچه آفريده است نميآفريد پس درخت فرياد كرد كه شهادت ميدهم كه خدائي جز خداي وحده لا شريك له نيست و شهادت ميدهم كه تو اي محمد بنده او و رسول او هستي تو را بحق فرستاده