كتاب : ترجمه رساله ايضاح الاشتباه     صفحه :


ترجمه رساله ايضاح الاشتباه
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج زين‌العابدين خان كرماني اعلي الله مقامه
ترجمه مرحوم آقاي حاج ابوالقاسم خان ابراهيمي (اع)

 مقدمه مترجم
بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و سلام علي عباده الذين اصطفي .
اما بعد در ماه صفر سال هزار و سيصد و سي و دو هجري قمري كه حضرت مستطاب عالم كامل و حكيم باذل وحيد عصر و فريد دهر النافي عن الدين تحريف الغالين و انتحال المبطلين و تأويل الجاهلين و آية الله في العالمين آقاي حاج زين‌العابدين خان كرماني ارواحنا فداه بعتبات عاليات مشرف شدند جمعي از مردمان مغرض و برخي از طلاب علوم و اشباه علما بر حسب عادت جاريه سابقين و سنت غير سنيه گروه ماضين بمصداق حديث شريف نبوي لو سلكوا جحر ضب لسلكتموه و لتركبن سنن من كان قبلكم حذو النعل بالنعل بناي بدگوئي و تجديد شبهات سابقه را كه پيشينيان آنها القا نموده بودند و تهمتهائي كه بر مشايخ ما اعلي الله مقامهم و اين سلسله جليله زده بودند و در هر موقع جوابهاي كافيه و شافيه از آنها داده شده بود گذاردند و از اين رو حضرت معظم دامت بركاته شرحي بعلماي اعلام ساكنين اعتاب مقدسه مشعر بر شكايت از اين قبيل اشخاص و تذكر آنها بر وقاحت اين اعمال و بطور خلاصه اظهار تبري از آن نسبتهاي
 بي‌اصل مرقوم فرمودند و پس از آن مجدد بر حسب خواهش جمعي از اهل علم مقيم كربلاي معلي رساله مختصري در جواب بعضي از آن ايرادات در خصوص معاد جسماني و معراج جسماني پيغمبر (ص) و بعض مسايل ديگر مرقوم فرمودند و در آن اوقات در عراق عرب و ايران آن مراسله و رساله مكرر طبع و نشر شد تا اين اوقات كه سال هزار و سيصد و پنجاه سه قمري است و بتوفيق خداوند سفر ديگر پيش آمد و بعتبات عرش درجات مشرف شدند مجددا آن مغرضين دنياطلب كه در اوقات عادي خودشان كاري دست دين و مذهب ندارند و از اسلام جز اسمي ندانسته‌اند و اصول را از فروع نشناخته‌اند و از عقاب روز جزا گويا چيزي بگوش آنها نخورده چه جاي اينكه معاد جسماني يا روحاني را تميز دهند و جز كسب دنيا و طلب رياست و جمع زخارف بهر كيفيت و در هر لباس كه ممكن شود منظوري نداشته و ندارند در اين موقع عِرق تدين آنها بهيجان آمد مانند ديوانگان كه چشمشان بمعزّم ميفتد بهيجان ميآيند باز بناي اضطراب را گذاردند و بخيال باطل خودشان كه اين مرد بزرگوار هم چون بظاهر ملبس بلباس علم است شايد طالب رياست و امامت جماعت يا قضاوت بين مردم است يا خيال رقابتي با تجار اين متاع دارد و مبادا از رونق بازار آنان بكاهد مقدمةً و بدون اينكه في الجمله صبري بكنند تا بر آنها واضح شود كه خيال آنها مطلقا وهم بود
 و كسي را بگاو و گوسفند آنها نظري نبود قصاص قبل از جنايت نموده و بناي دفاع گذاردند و چماق تكفير را برداشته و بجان ما افتادگان مسكين تاختند و تهمتها و نسبتهاي سابقه را تجديد نموده و با آب و تاب باذهان بيچاره عوام بي‌اطلاع فرو ميبردند و ذرهٔ از مراتب دنائت و سوء اخلاق و حركاتي كه موجب شق عصاي مسلمين و سستي اسلام و مسلماني آنان در نظر اجانب و خارجيان ميشود فروگذار ننمودند و از خود معرفي كامل نمودند كه شرح آن احوال بيش از اين لازم نيست و قلم از ذكر آن شرم دارد غير از اينكه از اشاره بيك نكته باريك ناچارم و خودداري نمي‌نمايم و آن اين است كه در خلال تمام اين احوال كه آن مردمان پست القاء شبهات مينمودند و از هيچ نسبت كفر و زندقه و تهمتي نسبت بعلماي رباني و حكماي صمداني از اين سلسله جليله مضايقه نميكردند حضرات علماي اعلام و حجج اسلام و رؤساء و مربيان ملت بيضاء ساكنين قبة الاسلام و مركز عالم تشيع دامت بركاتهم سكوت داشتند و آن جهال را منع نميفرمودند و آنها هم از سكوت حضرات سوء استفاده نموده بر شدت ميفزودند و اين سكوت را موجب رضا مي‌پنداشتند در حالي كه ساحت مقدس آن ذوات محترمه ابدا راضي باين پيش‌آمدها نبود و مقتضاي فرمايش محكم حضرت رسالت (ص) را كه من كفّر مسلما فقد كفر ميدانستند و مصداق نبوي ديگر كه المسلمون يد