كتاب : درهاي بهشت    صفحه :


درهاي بهشت
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مولاي شهيد مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
الحمد لله رب العالمين و صلي الله علي محمد و آله الطيبين الطاهرين و رهطه المخلصين و لعنة الله علي اعدائهم اجمعين .
و بعد چنين گويد بنده مسكين عبدالرضا بن ابوالقاسم بن زين‌العابدين كه در چند سال پيش در صدد برآمدم مجموعه مختصري از بعض فرمايشات مشايخ عظام اعلي الله مقامهم در كليات مسائل ديني بزبان ساده و آسان جمع نمايم كه بكار برادران مؤمنين مخصوصا جوانان و مبتديان بيايد و ضمنا تا اندازه‌اي از خواندن آنها بر اصطلاحات فرمايشات ايشان واقف شوند و از كتب و بيانات ايشان بهتر استفاده نمايند و قدري از آنرا هم بدون ترتيب جمع كردم و قسمتي از آنها را هم نظرم نيست كه چه كرده‌ام ( قسمتي از آن اجزاء كه مفقود شده بود پيدا شده و بنام رساله در توحيد و نبوت طبع گرديده است )
فقط يك قسمت از آنها كه در اصلاح نفس و آداب سير و سلوك بود باقي مانده چون ديدم اگر چاپ و منتشر شود بكار همه برادران ميآيد اقدام بانتشار آن نمودم باشد كه از بركت عمل ايشان بهره‌اي هم نصيب اين ناچيز گردد و نام اين مجموعه را } درهاي بهشت { گذاردم و آن مشتمل بر يك مقدمه و هفت مقصد است .
 مقدمه - چون در اين عالم نظر كنيم مي‌بينيم بعض از آن جمادات هستند كه جاني ندارند و حركتي نميكنند مثل سنگ ، چوب ، هوا ، آب ، زمين و غيره .
و بعض از آنها گياه هستند كه بعربي نبات ميگويند مثل درختها و انواع بوته‌ها و آنها چهار كار ميكنند اول جذب يعني غذاي خود را از زمين ميگيرند دوم دفع يعني مازاد آنچه گرفته‌اند از زمين و هوا پس ميدهند ، مثلاً قسمتي از آبهائي كه گرفته‌اند تبخير ميكنند ، بعضي از گازها مثل اكسيژن را در روز و گاز كربنيك را در شب پس ميدهند ، در پائيز برگهاي خود را رها ميكنند و ميريزد سوم هضم يعني همان غذاها كه گرفته‌اند از راه لوله‌هاي بسيار باريكي كه بآن عروق شعريه ميگويند شيره آنها را به برگها ميرسانند و در داخل برگهاي خود در مقابل آفتاب آن شيره را ميپزند و بشاخ و برگ و ساقه و تنه و ريشه آن غذاي پخته را ميرسانند چهارم امساك كه آنچه از غذاها بقدر احتياجشان هست نگاه ميدارند و بقيه را دفع ميكنند ، و در اثر اين چهار كار اگر شرايط مناسب جمع باشد بزرگ ميشوند اگر نباشد كوچك ميشوند تا از ميان بروند و يك چيزي در اين درخت هست كه در جمادات نيست كه بواسطه بودن آن چيز اين كارها را ميكند و آن روح نباتي است .
 و بعض از آنچه در اين عالم است حيوانات هستند و اينها كارهاي نبات را ميكنند علاوه هم كارهائي ميكنند اين غذائي كه پي آن ميروند و پيدا ميكنند و ميخورند اين مثل همان جذب نباتات است ، هر چه از خود بيرون ميريزند مثل فضله ، بول ، عرق ، پشم ، كرك و غيره اين مثل دفع نباتات است ، هر چه در بدن ذخيره ميكنند اين مثل امساك نباتات است و اينكه در معده غذاها را ميپزند و مناسب اعضا مينمايند اين مثل هضم نباتات است ، چاق و لاغر هم كه ميشوند مثل بزرگ و كوچك شدن آنها ميشود . اما آنچه كه بيش از نباتات در آنهاست اين است كه بينا هستند و چشمي دارند كه با آن مي‌بينند ، شنوا هستند و گوشي دارند كه با آن ميشنوند ، بويا هستند و بيني دارند كه با آن ميبويند و ذائقه دارند ميتوانند با زباني كه دارند بچشند و لامسه دارند كه در سر تا سر بدن آنها هست و با آن گرمي ، سردي ، زبري ، نرمي و غيره را احساس ميكنند . دو خاصيت هم دارند يكي رضايت مثل حيوان نسبت به بچه‌اش يا نسبت به همجنسش كه با هم جمع ميشوند و انس ميگيرند يكي غضب كه با آن حيوانات با هم جنگ ميكنند يكديگر را ميكشند . و اين كارها را كه حيوانات ميكنند و نباتات نميتوانند بكنند بواسطه روح حيواني است كه در آنها هست و در نباتات نيست و حيوانات هم روح