كتاب : مختصري از شرح احوال مرحوم آقاي حاج عبدالرضاخان ابراهيمي (اع)    صفحه :


شرح احوال مختصري از مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي (اع‌)
كه به خواهش آقاي نورالدين مدرسي چهاردهي نوشته شده است.
از تأليفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج عبدالرضا خان ابراهيمي اعلي الله مقامه

 ٩ رجب ١٣٩٢
بسم الله تعالي
بعرض عالي ميرساند ، چند روز پيش در كرمان جواب مرقومه شريفه را عرض كردم و آن قسمت را كه امر نموده بوديد شرح حالي از خودم و مختصري از احوال مشايخ سلسله شيخيه براي جنابعالي بنويسم در آن موقع كه عازم تشرف بآستان‌بوسي حضرت ثامن‌الائمه عليه آلاف التحية و الثناء بودم مجال و حواسي نبود و وعده كردم كه بعدا عرض ميكنم اينك كه در راه تشرف يكي دو روز در زاهدان هستم و فراغتي دارم بياد مراسله جنابعالي افتادم و بايد عرض كنم كه آنقدر خود را بي‌قابليت ميدانم كه قابل شرح حال نوشتن خود را نميدانم و آن ذره كه در حساب نايد مائيم ولي از باب اطاعت امر آن دوست محترم چند كلمه‌اي عرض ميكنم .
اسمم عبدالرضا است فرزند مرحوم مبرور آقاي ابوالقاسم خان ابراهيمي و ايشان فرزند مرحوم مبرور آقاي حاج زين‌العابدين خان ابراهيمي و ايشان فرزند مرحوم مبرور آقاي حاج محمدكريم خان كرماني هستند و ايشان فرزند مرحوم ابراهيم خان ظهيرالدوله والي كرمان بوده‌اند و وجه شهرت ما به ابراهيمي از باب انتساب بايشان است . شرح احوال مرحوم آقاي والد و اجداد كرام در كتاب تذكرة الاولياء و جلد اول كتاب فهرست كتب مشايخ سلسله شيخيه تأليف مرحوم آقاي والد مذكور هست .
اين بيمقدار در هفتم ربيع‌الثاني سال هزار و سيصد و چهل قمري در
 كرمان متولد شده‌ام و در حدود پنج سالگي قرآن را در مكتب‌خانه فراگرفتم و در هفت سالگي بمدرسه سعادت كه از تأسيسات مرحوم آقاي جدم اعلي الله مقامه بود و هنوز هم داير و تبديل به دبيرستان شده وارد و در كلاس دوم پذيرفته شدم ولي سالهاي بعد نزد جناب آقاي سيد عليرضا وزيري اطال الله بقاه در منزل بفراگرفتن مقدمات فارسي و عربي مشغول بودم و در ده سالگي باز بمدرسه رفتم و در كلاس ششم پذيرفته شدم و سال هفتم را در مدرسه ملي و سال هشتم را در مدرسه پهلوي گذراندم و بعد به كلاسي باسم معقول و منقول كه از طرف دولت براي آقايان وعاظ دستور تأسيس آنرا داده بودند وارد شدم و كوچكترين افراد آن كلاس بودم در همان اوقات آقاي حكمت وزير معارف براي سركشي بمدارس كرمان آمده بودند و در آن كلاس بواسطه كوچكي سن جلب نظر ايشانرا كردم و سؤالاتي نمودند كه همه را جواب دادم و پس از مراجعت به تهران يك كتاب خوش خطي بنام تحفة‌الوزراء برايم جايزه فرستادند پس از يكسال كه آن كلاس منحل شد تصميم گرفتم كه در منزل بدون معلم كلاسهاي بالاتر را بخوانم و بحمد الله موفق شدم و در ظرف يكسال دروس سال دهم و يازدهم و دوازدهم را خواندم و بعنوان داوطلب در امتحانات نهائي شركت كردم و يكي از سه نفري بودم كه در آن سال در امتحانات نهائي قبول شدند پس از آن يكسال در مدرسه سعادت معلم كلاس نهم بودم و سال بعد در كنكور دانشكده فني در تهران
 شركت كردم و پذيرفته شدم و سال اول دانشكده را با موفقيت تمام كردم و در تمام دوران تحصيل بواسطه كم‌حافظگي از دروس حفظي گريزان بودم و از همان اول حتي موفق بحفظ اشعار كتاب نصاب هم نشدم ولي براي درس‌هاي فهميدني مثل رياضيات ذهنم آماده بود اما سر كلاس اغلب گوش بدرس نميدادم و هميشه در فكري براي خودم بودم در منزل هم كمتر رجوع بكتاب ميكردم ولي در موقع پس دادن درس‌هاي رياضي آنا جوابي فكر ميكردم و ميگفتم و خيلي اوقات مسائل را از راه ديگري غير از راهي كه معلم درس داده بود حل ميكردم و جواب ميدادم حتي جدول ضرب هم حفظم نميشد ولي در موقع جواب دادن با انگشتانم فورا بترتيبي كه الآن فراموشم شده كه چه ميكردم حساب ميكردم و جواب ميدادم و بهمين جهت بود كه در ايام سال همه معلمين قبول داشتند كه بااستعداد هستم ولي هيچگاه شاگرد اول نشدم باري پس از اتمام سال اول دانشكده فني بواسطه وفات مرحوم آقاي جدم اعلي الله مقامه بكرمان برگشتم و چون احساس كردم كه آقاي والد ميل دارند بتحصيل علوم ديني بپردازم و مقدمات نيمه‌تمامي هم از صرف و نحو در ايام اقامت تهران نزد مرحوم استاد بهمنيار خوانده بودم تصميم بادامه تحصيل در اين رشته گرفتم و با آزمايشي كه در دروس سالهاي آخر متوسطه از خود كرده بودم كه ميتوانم بي‌معلم از كتاب استفاده نمايم بسرعت درس‌هاي نيمه تمام صرف و نحو و منطق را مطالعه و ياد گرفتم البته مشكلات خود را از