كتاب : تيرشهاب ، در رد باب    صفحه :


رساله تيرشهاب در راندن باب خسران‌مآب
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
ستايش خداوندي را سزاست كه پروردگار عالميانست و درود پيغمبري را رواست كه مهتر جهانيان است و آل اطهارش را كه سادات كايناتند و اولياء اخيارش را كه قادات برياتند و لعنت بي‌شمار باد بر دشمنان انبيا و مرسلين و اوصياء مقربين و اولياء منتجبين .
و بعد اين رساله‌ايست مختصر كه برشته تحرير درآورده است بنده اثيم كريم بن ابرهيم بزبان فارسي بر حسب فرمايش جناب لب الالباب و سلالة الانجاب علام فهام ذو العز و الاحترام الجليل العظيم الشريف مولانا آقا محمدشريف كرماني اناري سلمه الله و ابقاه و من كل مكروه وقاه و سبب آن شد كه چون حقير فقير رساله نوشته بودم بزبان عربي در ابطال دعواي ميرزا علي‌محمد نام شيرازي كه خود را باب ناميده و في الحقيقه خسران‌مآب است و آنرا بازهاق‌الباطل ناميده بودم و عوام عجم از فهم آن عاجز بودند و بآن سبب شبهه باب خسران مآب در
 دلهاي آن عوام كالانعام باقي مانده بود لهذا ايشان فرمايش فرمودند كه اگر رساله تأليف ميشد بزبان فارسي و بطوري كه اين باقي شبهه كه در دل عوام مانده است برطرف شود بد نبود من هم امتثالا لامره العالي مبادرت كردم و في الفور اين رساله را شروع كردم و آنرا تيرشهاب در راندن باب ناميدم و اميدم از خداوند عالم چنان است كه توفيق بر اتمام آن عطا فرمايد و قرار دادم اين رساله را بر مقدمه و چند فصل :
مقدمه بدانكه چون عالم خبير و داناي بصير در اين عالم نظر كند خواهد دانست كه بناي اين عالم بر حكمت است و چنان حكمتي صانع عالم در وضع اين عالم بكار برده است كه عقول حكما بكنه آن نمي‌تواند رسيد و اوهام علما حقيقت آنرا نميتواند فهميد و علانيه مي‌بيند كه چنان حكمتي بكار برده شده است كه اگر جميع حكماء عالم جمع شوند و تا روزگار هست در آن تفكر كنند نمي‌توانند نكته در آن بگيرند و بر بهترين اقسام حكمت وضع شده است كه نميتوان ذره از آنرا اندكي پيش‌تر يا پس‌تر قرار داد و اگر احيانا چيزي پيدا شود كه حكيم از درك حكمت آن عاجز باشد دليل نهايت حكمت صانع است نه دليل لغوكاري و عبث‌كاري آن نعوذ بالله چنانكه اگر ساعتي فرنگي في المثل به‌بيني كه در نهايت استقامت كار ميكند
 و بهيچ وجه خللي و عيبي در آن نيست و غالب چرخها و پيچهاي آنرا بفهمي كه چه مصرف دارد و اتفاقا در آن پيچي باشد يا چرخي باشد كه فايده وضع آنرا در آن ساعت نفهمي هرگز حمل نخواهي كرد بر آن كه وضع آن چرخ در اين ساعت عجيب غريب بي‌فايده است پس هر گاه در اين ساعت بزرگ تدبر كردي و ديدي كه چرخهاي آن در گشت است و ساعت‌شمار آفتاب و ماهش در حركت است و اين همه آثار غريب و عجيب از آنها بظهور ميرسد بطوري كه عقلها در دركش حيران است و حكمت بسياري از اجزاي آنرا يافتي الحال اگر درك بعضي چيزهاي آن نكني باعث آن نميشود كه بگوئي آن لغو است نعوذ بالله وآنگهي كه ميداني كه وقتي كه تولد كردي هيچ از حكمت عالم را نميدانستي و كم‌كم بحكمت چيزي بعد از چيزي برخوردي و چه بسيار حكمت كه هنوز برنخورده و ميداني كه چه بسيار حكمتها كه در عصر سابق مخفي بوده و در عصر بعد معين شده است بهر حال كه در حكمت خلقت عالم شبهه از براي عاقلي نيست و چون نظر كني مي‌يابي كه انسان مدني الطبع خلقت شده است يعني بطوري خلقت شده است كه بايست با هم زيست كنند بخلاف ساير حيوانات كه مي‌توانند هر يك تنها زيست كنند اما بني‌آدم نمي‌توانند تنها زيست كرد و بايد با هم باشند