كتاب : ناصريه در جهاد ، درباره جهاد و نتايج استيلاي استعمارگران بر ممالك اسلامي    صفحه :


رساله ناصريه در جهاد
از تصنيفات عالم رباني و حكيم صمداني
مرحوم آقاي حاج محمدكريم خان كرماني اعلي الله مقامه

 بسم الله الرحمن الرحيم
سپاس برون از قياس پروردگاري راست تعالي شأنه و عظم سلطانه كه برحمت شامله و قدرت كامله نيست را جلوه هستي داد و عرصه هستي را بلندي و پستي نهاد برخي را زيردست آفريد و گروهي را دست زبردستي گشاد و درود نامعدود نثار وجودي مسعود باد كه خدا را قائم مقام است و مظهر رحمت و انتقام و مصدر حكمت و احكام است و هادي و رهبر انام و ثناي بي آغاز و انجام مر آل كرامش راست كه رعاة رعيت و عبادند و ولاة ممالك و بلاد مالك ممالك تدبيرند و مظاهر مشيت و تقدير لاسيما آيت كبري و حجة عظمي بقية الله في الارضين و نور الله في العالمين عجل الله فرجه و سهل مخرجه و دور شوند از بخشايش بيكران يزدان و عنايت برگزيدگان حضرت سبحان آنان كه به پندار و انكار و گفتار و رفتار ملك را بي حافظ و مدبر شناسند و اسلام را بانديشه خام از پي انهدام اساسند چندانكه طليعه حق را عزيمت و ظفر انباز است و جيش باطل را
 هزيمت و خطر دمساز ،
هذه يا كريم منيتنا       ** * **      فاجب يا رحيم دعوتنا
و بعد اين رساله‌ايست از بنده اثيم كريم بن ابرهيم عفا الله عن جرائمهما بسوي قاطبه مسلمين عامة و شيعيان حضرت اميرالمؤمنين عليه صلوات المصلين خاصة كه چون در زمان سعادت قران دولت جاويد مدت اعليحضرت ظل الله پادشاه دين‌پناه اعني سلطان عدالت گستر و خاقان عطوفت سير حامي حوزه اسلام و مسلمين مشيد اركان ملت و دين مؤسس بنيان مذهب و آئين جامع هر دو رياست يعني سيف و قلم و مالك هر دو سياست يعني علم و علم عزت‌بخشاي اهل ايمان و وفاق و ذلت‌فزاي اهل طغيان و نفاق كشت‌زار آمال مؤالف را بارنده سحاب گهرريز و روان بد سگال مخالف را سوزنده شهاب شررخيز معدن فضل و كرم و منبع حزم و همم دادگر شهريار با عدل و داد و كرم‌گستر كامكار عطوفت نهاد السلطان بن السلطان بن السلطان و الخاقان بن الخاقان بن الخاقان ابوالفتح و النصر و الظفر ناصرالدين شاه غازي رفع الله الوية سلطنته و شيد الله بنيان مملكته و نصر الله اعوانه في الدين و الايمان و خذل من عاداه من اهل الشرك و الطغيان و امضي سيفه علي هامات المنافقين و ايد به الملة و الدين بحق محمد و آله الطاهرين عليهم صلوات المصلين از غايت رأفت
 و عطوفت كه منظور نظر والا نهمت ايشان بود تا هر گروهي از خرد و بزرگ آن نهال عنايت را در ظل عطوفت آسوده و هر قومي از وضيع و شريف آن كهف كفايت را در كنف رأفت و رحمت غنوده باشند طايفه كفره انگليس از مداراي اولياي دولت قاهره آن حضرت مغرور خاسته و جسور گشته انديشه اغتشاش مملكت ايران صانها الله عن طوارق الحدثان را بخاطر گذرانيده دست عدوان و تطاول به بندر ابوشهر باز داشتند و اندازه خويش از دست گذاشتند و در زماني كه از كثرت امن و امان خطه ايران بحفظ ثغور حاجت نبود و از اين جهت بندر ابوشهر خالي از جنود مسعود وآنگهي كه طايفه انگليس در وثاق عهد و ميثاق شاهنشاه آفاق بودند و علي الاتصال بدولت‌خواهي و اخلاص‌ورزي اظهار ارادت مي‌نمودند مكر و شيد و غدر و كيد آغاز نهاده خويش را بنقض عهد و ميثاق و شقاق و نفاق بنزد جميع اهل دول رسوا و مفتضح ساختند و بدين مكر و دخل در نزد همه اهل دول معروف گرديده و مورد طعن و لعن آمده بغتة از خليج فارس بيرون آمده بندر ابوشهر را متصرف شده و غافل از اين كه سلطان ايران و شهنشاه زمان اگر تا كنون با آن فرقه دون مدارا فرموده از غايت رأفت و رحمت بوده و محض آنكه جميع فرق از نكوخواهان و بدانديشان در كنف رأفت و رحمت ايشان بياسايند و اگر